«تیغ حکمت»
باسمهتعالی
«تیغ حکمت»
«محمد بارونی»
چندی پیش شنیدم دوست قدیمیام بیمار شده و در دوران نقاهت به سر میبرد. دیروز با اجازهی قبلی به عیادتش رفتم. آنچه دیدم باورم نمیشد و مرا سخت شگفتزده کرد: عمل قلب باز کرده بود.
صحبت را آغاز کرد و از علت بیماری، روش تشخیص و درمان توسط پزشکِ حکیم و توانمندش گفت. میگفت: «مدتی بود اطراف قفسهسینهام درد داشتم، اما گمان میکردم شاید گرفتگی عضلانی ناشی از ورزش باشد. درد که ادامه یافت، به پزشک عمومی مراجعه کردم و او مرا به متخصص ارجاع داد؛ اما من که خود را قهرمان میپنداشتم، گوش ندادم تا وقتی که از هوش رفتم و با آمبولانس به بیمارستان منتقل شدم. پزشکان پس از معاینه، فوراً مرا در بخش مراقبتهای ویژه بستری کردند. متخصص قلب، که مردی حکیم و مهربان بود، تشخیص داد باید عمل شوم و با توجه به شرایط بدنیام، تنها راه، جراحی باز بود.»
و ادامه داد: «خلاصه، نمیدانم چه گذشت؛ اما وقتی به هوش آمدم، خود را در بخش جراحی دیدم، با لباس مخصوص، سینهای شکافته و جراحیای که با استفاده از رگ پا انجام شده بود. چند روز در بیمارستان از درد به خود میپیچیدم، اما هرگاه دکتر برای معاینه میآمد، از صمیم قلب شکرگزار زحماتش بودم. پس از چند روز مرخص شدم. هزینههای سنگین را پرداختم و با رضایت کامل، هدایایی برای دکتر و گروه پرستاری فرستادم.»
پرسیدم: «آیا واقعاً راضی بودی که دکتر سینهات را بشکافد و از رگ پایت…؟»
حرفم را قطع کرد و گفت: «بله، چرا که نباشد؟ او تنها یک پزشک نبود؛ حکیمی توانا و انسانی مهربان بود.»
مات و مبهوت ماندم و در افکارم غرق شدم؛ آنقدر که زمان و مکان را فراموش کردم، تا با صدای دوستم به خود آمدم: «دوست من، کجایی؟ به چه فکر میکنی؟»
گفتم: «به سخن زیبایت.»
پرسید: «کدام بخشش؟»
گفتم: «همانجا که گفتی: او نه یک پزشک، که حکیمی توانا و مهربان بود. به پروردگار عالمیان میاندیشم؛ به آن که گاه برای آزمون و رشدمان، تلنگری میزند، و ما ناسپاسانه، نعمتهایش را فراموش میکنیم و به جای شکر، شکوه سر میدهیم. چه خوب است بدانیم هر آنچه از سوی آن حکیم مهربان میرسد، نعمتی است برای رشد و هدایت، حتی اگر با درد همراه باشد.» آری! کاش همیشه شکرگزار باشیم.
